حقوقی

اداره امور مالی و غیرمالی غایب مفقودالاثر در قانون

بر اساس ماده 1011 قانون مدنی، غایب مفقودالاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد. بنابراین غایب مفقودالاثر یک اصطلاح حقوقی است که مقنن در قانون مدنی و قانون امور حسبی بارها از آن استفاده نموده است. غایب مفقودالاثر دارای وضع حقوقی خاصی است و حقوق و تکالیف ویژه ای در قانون برای او مقرر شده است. ما این حقوق و تکالیف را با دو عنوان امور مالی غایب و امور غیرمالی غایب مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. در ادامه نحوه اداره اموال غایب مفقودالاثر به وسیه نماینده قراردادی، نماینده قانونی و امین را مورد بررسی قرار می دهیم.

امور مالی غایب مفقودالاثر

برای امور مالی غایب 5 مرحله مجزا از هم را می توان در نظر گرفت:

مرحله اول

الف) اداره اموال غایب به وسیله نماینده قراردادی

ممکن است امور غایب به وسیله نماینده قراردادی او یا وکیل اداره شود. در صورتی که تکلیف اداره اموال غایب از طرف خود وی تعیین شده باشد، معمولا مشکلی در اداره اموال به وجود نمی آید، زیرا همانطور که اشخاص می توانند به طور مستقیم و مباشرتا اجرای حق نمایند و تکالیف قانونی خود را انجام بدهند، می توانند به طور غیر مستقیم و از طریق انتخاب نماینده نسبت به موارد یاد شده اقدام کنند.

ماده 1012 قانون مدنی با عبارت:

اگر غایب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یک نفر امین معین می کند و تقاضای تعیین امین فقط از طرف مدعی العموم و اشخاص ذینفع در این امر قبول می شود.

به فرض بالا اشاره نموده است و همین امر در ماده 1025 قانون مدنی:

وراث غایب مفقودالاثر می توانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارائی او را به تصرف آن‌ها بدهد‌ مشروط بر اینکه اولا غایب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیا دو سال تمام از آخرین خبر غایب گذشته باشد بدون اینکه حیات یا ممات او معلوم باشد. در مورد این ماده رعایت ماده ۱۰۲۳ راجع به اعلان مدت یک سال حتمی است.

و ماده 140 قانون امور حسبی:

در صورتی که غائب برای اداره اموال خود کسی را معین کرده باشد و آن کس فوت شود یا به جهت دیگری صلاحیتش برای اداره اموال‌ از بین برود امین برای اداره اموال معین می‌گردد و اموال به تصرف ورثه داده نمی‌شود تا حکم موت فرضی غائب صادر شود.

نیز مشاهده می شود. بنابراین، اگر غایب برای اداره اموال خود وکیلی تعیین کرده باشد ، دادستان و دادگاه در امور او مداخله نخواهند کرد، یعنی برای اداره اموال غایب به نصب امین و نیز دادن اموال به تصرف موقت ورثه اقدام نخواهد شد، مگر اینکه نماینده مزبور فوت کند یا صلاحیتش برای اداره اموال زایل گردد.

ب) اداره اموال غایب به وسیله نماینده قانونی

وضع دیگری که در آن بطور معمول امین نصب نمی شود و مقام قضایی مداخله نمی کند، این است که علی رغم عدم تعیین تکلیف از طرف غایب، اشخاصی وجود دارند که به حکم قانون حق تصدی امور او را دارند، چنانکه هرگاه غایب، صغیر یا سفیه یا مجنون باشد، به دستور قانون مدنی، ولی یا قیم حق تصدی و اداره امور زندگی او را خواهند داشت. در این موارد اعمال ولایت از طرف ولی یا قیم تا زمان مرگ طبیعی غایب یا صدور حکم موت فرضی وی ادامه خواهد داشت.

ماده 1180 قانون مدنی:

طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری خود می باشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنو او متصل به صغر باشد.

ماده 1218 قانون مدنی:

برای اشخاص ذیل نصب قیم می شود: 1- برای صغاری که ولی خاص ندارند. 2- برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آن ها متصل به زمان صغر آن ها بوده و ولی خاص نداشته باشند. 3- برای مجانین و اشخاص غیر رشید که جنون یا عدم رشد آن ها متصل به زمان صغر آن ها نباشد.

مرحله دوم

حفظ اموال غایب قبل از تعیین امین

برای حفظ و اداره اموال غایب، بعد از اینکه مفقودالاثر بودنش محرز شد، امینی به وسیله دادگاه با شرایطی که خواهیم گفت، تعیین خواهد شد، لیکن باید دانست در فاصله بین غیبت و نصب امین به وسیله دادگاه حفظ اموال غایب به عهده کیست؟

ماده 113 قانون امور حسبی:

حفظ و نظارت اموال در مواردی که محتاج به تعیین امین است مادام که امین معین نشده به عهده دادستانی است که اموال در حوزه او‌ یافت می‌شود.

بنابراین دادستان باید شخصا یا به وسیله نماینده خود اقدامات لازم را برای حفظ اموال غایب به عمل آورد، مثلا آن ها را مهر و موم کند، اموال ضایع شدنی را بفروشد، طلب او را وصول کند.

ماده 115 قانون امور حسبی:

وظایف و اختیاراتی که به موجب قانون و نظامات مربوطه در مورد دخالت دادستان ها در امور محتاج به تعیین امین مقرر است در خارج‌ ایران به عهده مامورین کنسولی خواهد بود.

مرحله سوم

نصب امین برای اداره اموال غایب

مرحله سوم در اداره امور مالی غایب نصب امین برای اداره اموال اوست. در این مرحله چون احتمال زنده بودن غایب زیاد است، قانونگذار در درجه اول حفظ منافع غایب و جلوگیری از حیف و میل اموال او را در نظر داشته و بدین جهت برای اداره اموال او تعیین شخص مورد اعتمادی تحت عنوان امین را پیش بینی کرده است.

بر اساس ماده 1012 قانون مدنی:

اگر غایب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تکلیفی معین نکرده باشد و کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور او را داشته باشد محکمه برای اداره اموال او یک نفر امین معین می کند و تقاضای تعیین امین فقط از طرف مدعی العموم و اشخاص ذینفع در این امر قبول می شود.

بنابراین دادستان یا اشخاص ذی نفع از قبیل وراث و بستانکاران می توانند از دادگاه شهرستان تقاضای نصب امین برای اداره اموال غایب بنمایند، مشروط بر اینکه:

اولا، غایب مفقودالاثر برای اداره اموال خود تعیین تکلیف نکرده باشد؛ بنابراین اگر غایب به کسی برای اداره امور مالی خود وکالت داده باشد نمی توان اقدام به نصب امین نمود.

ثانیا، کسی هم نباشد که قانونا حق تصدی امور غایب را داشته باشد؛ بنابراین اگر غایب صغیر، سفیه یا مجنون بوده و ولی قهری یا قیم داشته باشد نمی توان برای اداره اموال او امین تعیین کرد، زیرا ولی یا قیم قانونا مکلف به اداره امور مالی مولی علیه خود هستند و نیاز نیست که شخص دیگری بدین منظور تعیین گردد.

نکته مهم اینکه چون منظور از تعیین امین برای غایب در درجه اول حفظ اموال غایب و جلوگیری از حیف و میل آن است، قانونگذار به دادگاه این اختیار را داده است که از امینی که تعیین می کند ضامن بگیرد یا تضمینات دیگری مانند وثیقه عینی از او اخذ کند تا هرگاه امین در حفظ اموال غایب تقصیر کند یا مرتکب حیف و میل گردد، جبران خسارت وارد شده امکانپذیر باشد.

ماده 1013 قانون مدنی:

محکمه میتواند از امینی که معین میکند تقاضای ضامن یا تضمینات دیگر نماید.

مرحله چهارم

دادن اموال به تصرف موقت ورثه

در این مرحله که بعد از گذشتن دو سال از تاریخ آخرین خبر از غایب آغاز می شود، احتمال زنده بودن کمتر از مراحل پیشین است، بنابراین قانون گذار منافع احتمالی وراث را نیز در نظر گرفته و با اینکه آنان را مالک اموال غایب نشناخته است، به آن ها حق داده است که از دادگاه تقاضا کنند که اموال غایب به تصرف موقت آنان داده شود.

ماده 1025 قانون مدنی:

وراث غایب مفقودالاثر می توانند قبل از صدور حکم موت فرضی او نیز از محکمه تقاضا نمایند که دارائی او را به تصرف آن‌ها بدهد‌ مشروط بر اینکه اولا غایب مزبور کسی را برای اداره کردن اموال خود معین نکرده باشد و ثانیا دو سال تمام از آخرین خبر غایب گذشته باشد بدون اینکه حیات یا ممات او معلوم باشد. در مورد این ماده رعایت ماده ۱۰۲۳ راجع به اعلان مدت یک سال حتمی است.

ماده 136 قانون امور حسبی:

بعد از گذشتن دو سال تمام از آخرین خبر غائب ورثه او می‌توانند از دادگاه درخواست کنند که دارایی غائب به تصرف آنها داده شود.

مرحله پنجم

حکم موت فرضی غایب و دادن اموال به تصرف قطعی ورثه

در پاره ای از موارد، مثل وضع غایب، در مرگ انسان شک و تردید پدید می آید و این سوال مهم مطرح می شود که آیا او مرده است؟ تکلیف اموال و فرزندان او چیست؟ آیا احکام شخص زنده، بر وضع حقوقی چنین شخصی بار می شود یا احکام شخص مرده؟

پاسخ این سوال را باید با توجه به وضع خود غایب جستجو کرد، زیرا هر گاه او زنده باشد و یا مرگ وی ثابت و مسلم گردد، تکلیف قضیه روشن و مشخص است. در صورت نخست احکام شخص زنده و در صورت دوم احکام شخص مرده در خصوص او جاری می شود، اما مشکل در غایب مفقودالاثر این است که هیچ گونه دلیل دال بر مرگ او در دست نیست و قرینه و اماره ای هم مبنی بر زنده بودن یا مرگ وی وجود ندارد و تردید همچنان باقی است.

فقها در این گونه موارد تردید را نادیده انگاشته و حکم به یقین سابق نموده و این شیوه را که یک اصل عملی است استصحاب نامیده اند.

ماده 198 قانون آیین دادرسی مدنی:

در صورتی که حق یا دینی برعهده کسی ثابت شد، اصل بر بقای آن است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.

در مورد غایب مفقودالاثر نیز وضع چنین است و تا زمانی که حکم موت فرضی صادر نشده است، زنده بودن او را استصحاب می کنند و آثار و احکام شخص زنده را بر وی مترتب می سازند، مگر اینکه خلاف آن ثابت یا اینکه حکم موت فرضی صادر شود.

امور غیرمالی غایب مفقودالاثر

درباره امور غیرمالی غایب مفقودالاثر، آنچه مورد توجه قانون گذار واقع شده و احکام خاصی راجع به آن مقرر گردیده است طلاق زن اوست.

طلاق زوجه غایب

بر اساس ماده 1029 قانون مدنی:

هرگاه شخصی چهار سال تمام غایب مفقودالاثر باشد زن او می تواند تقاضای طلاق کند در این صورت با رعایت ماده ۱۰۲۳ حاکم او‌ را طلاق می‌ دهد.

در این صورت دادگاه اقدام به نشر آگهی به ترتیب مذکور خواهد کرد و بعد از گذشتن یک سال از تاریخ نخستین آگهی، در صورتی که خبری از غایب نرسیده باشد، حکم به طلاق خواهد کرد. در مورد عده زوجه مطلقه غایب، ماده 1156 قانون مدنی می گوید:

زنی که شوهر او غایب مفقودالاثر بوده و حاکم او را طلاق داده باشد باید از تاریخ طلاق عده وفات نگاه دارد.

این قاعده از فقه اسلامی گرفته شده و بدین نحو توجیه می شود که ممکن است شوهر مرده باشد. اگر شخص غایب پس از وقوع طلاق و گذشتن مدت عده مراجعت کند، دیگر حقی نسبت به زن سابق خود نخواهد داشت، لیکن اگر قبل از انقضای مدت عده بازگردد، نسبت به طلاق حق رجوع دارد، یعنی می تواند با اظهار اراده خود مبنی بر ادامه ازدواج اثر طلاق را از بین ببرد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا